پایگاه خبری تیتر یک آنلاین titre1online.ir

هشتگ های داغ : بازار ارز دولت مجلس
پنج شنبه ۱ آذر ۱۳۹۷ - Thursday 22nd November 2018
شما اینجا هستید :
خانه » یادداشت » نقدی بر نمایش آوانتاژ ؛ فرصت دوباره بودن
شناسه نویسنده : 3 شناسه خبر : 139093 تاریخ انتشار : ۹۷/۰۷/۲۶ - ۱۷:۰۲

نقدی بر نمایش آوانتاژ ؛ فرصت دوباره بودن

آوانتاژ با اشاره به مواردی هوشمندانه به ميل به اسطوره سازی در جامعه ما اشاره می كند، آن جا كه مادر حسام از پسربچه نه ساله اش برای گزارشگرها می گويد و آن ها از او می خواهند كه به ماجرای رقص و موسيقی اشاره ای نكند و در واقع خود واقعی او را سانسور كند و فقط از اخلاقياتی كه به نظرشان موجه است حرف بزند.

کیمیا خلج

 

آوانتاژ نام نمايشی است به كارگردانی كامران شهلايی و محمد لارتی كه اين روزها در تالار حافظ به روی صحنه می رود، آوانتاژ نمايشی به دور از زرق و برق های امروز است و روايتگر اتفاقی است كه سرنوشت آدم ها را به طرز غريبی عوض كرده، داستان آدم هايی است كه در نقطه ای، زندگی شان به هم وصل شده است.

شايد در بدو ورود با ديدن صحنه ساده نمايش پيش بينی اتفاق با شكوهی را نداشته باشيد اما در ادامه چنان با قصه همراه می شويد كه متوجه گذشت زمان نمی شويد.

آوانتاژ نمايشی ساده است ، آن قدر ساده كه در بعضی صحنه ها ممكن است سادگی زياد توی ذوقتان بزند اما با تمام سادگی اتفاق پيچيده ای را روايت می كند و اين ويژگی اصلی آوانتاژ است، قصه گويی بيشتر نمايش شامل مونولوگ های طولاني بازيگران است.

شخصيت هايی كه كامران شهلايی آن ها را خلق كرده و هيچ كدامشان تيپ نيستند.

حسام، قهرمان كوچكی كه در سال شصت و پنج به يكباره ناپديد شد و حالا آدم هايی كه در چهارم آذر شصت و پنج او را ديده اند درباره اش حرف می زنند، در طول اجرای نمايش ويديوهايی پخش می شود كه برای متولدين دهه پنجاه و شصت خاطره انگيز است و حكم تنفس هوشمندانه برای عوض كردن صحنه را دارد.

شخصيت اصلی داستان كه در پايان به نبودش پی می بريم حالا فرصتی برای بودن پيدا كرده و به همراه دختر جوانی، در حال گذران زندگی است، در واقع نويسنده به حسام فرصتی دوباره بخشيده برای بودن و تجربه زندگی و شايد به همين دليل نام نمايش آوانتاژ است. آوانتاژی كه نه به حسام بلكه به تمام شخصيت ها داده شده است تا از دل حادثه چهارم آذر زنده بيرون بيايند و دوباره زندگی را تجربه كنند.

آوانتاژ با اشاره به مواردی هوشمندانه به ميل به اسطوره سازی در جامعه ما اشاره می كند، آن جا كه مادر حسام از پسربچه نه ساله اش برای گزارشگرها می گويد و آن ها از او می خواهند كه به ماجرای رقص و موسيقی اشاره ای نكند و در واقع خود واقعی او را سانسور كند و فقط از اخلاقياتی كه به نظرشان موجه است حرف بزند.

در طول نمايش و در جريان رابطه مونا و حسام نويسنده بستر روياپردازی را برای تماشاچی فراهم می كند، حسامی كه تا به حال كافه نرفته حالا خودش را در موقعيتی ناشناخته قرار می دهد و داستان آشنايی با مونا را بازی می كند، در جايی ديگر موقعيتی ديگر را در كوه برای مونا ترسيم می كند، دعوت به رويا پردازی از ويژگي های اصلی آوانتاژ است، در واقع حسام و مونا سعی دارند خودشان را در موقعيتی قرار دهند كه وجود ندارد و در حقيقت اتفاقی كه نيافتاده را بازی يا روايت می كنند.

در ادامه همه شخصيت ها با تعريف حادثه ای كه اينبار از قضا سال ها قبل اتفاق افتاده باز هم تماشاچی را به خيال و ترسيم تصاوير سال شصت و پنج دعوت می كنند، در اين بين شايد تنها شخصيت مونا است كه آنطور كه بايد خودش را معرفی نمي كند و تا پايان شما متوجه نمی شويد كه او از كدام طيف و دسته است.

در پايان اگر دوست داريد نمايشی ببينيد كه در عين سادگی ذهنتان درگير شود آوانتاژ را از دست ندهيد.

 

۲۶ مهر ۹۷ 4016 دسته بندی :

 
ارسال دیدگاه ها 1 دیدگاه
  1. مرجان |
    ۱۱:۲۱ - ۰۲ آبان ۹۷

    عالی بود.ممنون از توضیحات شما

تبلیغات

تبلیغات

پنج شنبه ۱ آذر ۱۳۹۷ - Thursday 22nd November 2018